تبليغاتX
به منزل شخصی amo خوش آمدید - عموليسم(فرمايشات فلسفي عمولي)

به منزل شخصی amo خوش آمدید

داستانسراي عمولي سایتی برای همه چیز(ادبیات ، داستان ، روانشناسی ،متافیزیک,عکس ,دانلود رایگان و ....)

از آنجائیکه جناب آقای جهرمی عزیزترازجان بجای برخورد درست ُاصولی و منطقی با افتضاحی که توسط بانک صادرات ببارآمده و متاسفانه سایر بانکهارا نیز بی آنکه کمترین تقصیری داشته باشند درگیر ماجرا نموه استُ فقط و ققط به امر مبارک رجز خوانی مشغول بوده و غافل از اینکه :

سنگ کم قیمت اگر کاسه زرین شکند/قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

مدام به زیر سوال بردن مدیران لایقی همچون دکتر خاوری مشغول هستندُلذا طی تفحصاتی ناچیز دریافتیم که ایشان بلحاظ نداشتن اطلاعات بانکی و سوابق مربوطه نمی دانند که سایر بانکها فقط بدلیل تبعیت قانونی از مقررات بانکی و اعتماد به امضاهای مجاز معرفی شده توسط بانک نه چندان وزین و مسئولیت پذیر صادرات درگیر ماجرا شده و از هرگونه تخلفی مبرا هستند ُبر آن شدیم تا جهت تنویر افکار عمومی و همچنین استحضار شخص شخیص ایشان طی جوابیه ای کارشناسی ابعاد موضوع را روشن نمائیم ُباشدکه دست از این بچه بازیها برداشته و رستگار گردند انشاءالله.

متن کامل جوابیه کارشناسی عمولی:

"بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آًقای جهرمی عزیز مدیر عامل محترم ومعزول بانک صادرات

بیشین بینیم با حال ندارییییییییییییم.

والسلام علیکم و رحمه الله.

عمولی"

خورده فرمایشات ۱):خاوری سالهاست که بدور از خانواده محترمش که همگی ساکن کشور کانادا هستند ُمشغول خدمت به میهن اسلامی است ُو با توجه به اینکه ایشان ممنوع الخروج نیزنبوده و نیستند ُپس اگر مسافرت قانونی و دیدار ایشان با خانواده فرار محسوب شود ُوای بحال ماکه تمام عمر فراری بوده ایم و خبر نداشتیم.

خورده فرمایشات ۲):جزئیات دیگری از این ماجرا را اینجا بخوانید.

خورده فرمایشات۳):دکتر خاوری یک بی نظیر بود

خورده فرمایشات ۴):برای دکتر خاوری

+ فرموده شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 7:19  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

باور بفرمائید به هیچ کجای دنیای به این بزرگی برنمیخورد اگر آدم کمی منطق و ذره ای هم انصاف داشته باشد.

حاضرم سوگند یاد نمایم خباثت هیچ دردی از آدم دوا نمی کند.

قبول میفرمائید که آدم اگر کمی خودخواهی هایش را کنار بگذارد و اندکی نیز به فکر اعصاب نداشته دیگران باشد هیچکدام از مشکلات خرد و کلان جهان تشدید نمیشود؟

بسیار مزید امتنان خواهد بود اگر اشرف مخلوقات قدری نیز دیگران را به لاستیک چپ ماشینشان حساب کنند و به احساسات و عقاید آنان احترام بگذارند.

و نهایت اینکه اگر هیچکدام از موارد فوق میسور نمی باشد حداقل به خاطر خودشان هم که شده مراعات دیگران را بکنند ُچرا که چون ضربتی زدی ضربتی نوش خواهی نمود.

یادم باشد اولین کسی نباشم که تمام آنچه را گفتم نقض میکنم اما عنایت بفرمائید که چشمان شهلایمان آب نمیخورد.

زیاده عرضی نیست.والسلام...نامه تمام

 

+ فرموده شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 22:10  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

زندگی در میان آدمها گاهی زیادی خسته کننده میشود درست مانند پیاده روی شبانه در جاده های صعب العبور کوهستانی مه گرفته ایکه نه قیافه آدمها پیداست ُنه میشود آدم را از حیوان تشخیص داد ُ نه میشود راه را از بیراهه شناخت و نه دره را از راه راست!!!چند ثانیه که پیاده روی بکنی اندازه هزار سال خسته میشوی!!!

خورده فرمایشات ۱):امسال اولین سالگرد ازدواجمون بود که سه نفره برگزار شدُمن و شاگردمو شاگردشتماشا کردن خنده های سویل و مامانش خستگی هزارسالمو از تنم در آوردوحالم کاملا سرجااومدُچند روزی بود که حوصله هیچی رو نداشتم.

خورده فرمایشات ۲):هفته احسان و نیکوکاری یادتون نره ُمیتونیم شادیهامونو با خیلیا تقسیم کنیم ُاینطوری نه تنها کم نمیشن بلکه بیشترم میشن

مطالب مرتبط:

فرمایشات قصارعمولی


عموليسم(فرمايشات فلسفي عمولي)

مطالب پربازدید:

عکس و مطالب باحال

یه عالمه عکس بانمک از نی نی کوشولوهای بانمک


اس ام اس های بامزه و سرکاری

اسمایلی های بانمک

داستانهای خود خود ناکسم

یک میلیارد داستان کوتاه و جالب

داستانهای کودکان

صفحه نخست

+ فرموده شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 11:54  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

۱ - سلام نامه!!!

اولین سلام خرگوشی مارا در آغازین روزهای سال خرگوش پذیرا باشید لوففا"تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.

۲- تفلد نامه!!!

تفلد وبلاگمان بر تمامی اهالی الاف(شاید هم علاف) بلاگستان خجسته و میمون بادا انشاءاللهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.امسال منزل شخصی عمولی وارد سه سالگی خودش میشه و تو این سه سال خدارو شکر روزهای خوبی رو تجربه کرده با دوستانی که همیشه جزو بهترین ها بوده اند و هستند دوستانیکه زمانی آمدند و رفتند و دوستانیکه هنوز سایه پرمهر شان برسر منزل شخصی عمولی باقی است.سایه شان مستدام باد.

۳-جیرجیرکی که فرشته شد!!!

مدتها بود که بیماربود و بستریُ نوشته های زیبایش را ازمدتها پیش میخواندم ُ جیرجیرک با تمامی اندوهی که داشت ُهمیشه شاد مینوشت و کسی را با نوشته هایش نمی آزرد.حتی در دنیای مجازی هم یک فرشته بود.بعد از بستری شدنش گاه گداری احوالش را از درویش جویا میشدم ولی جرات نمیکردم زیاد سربزنم ُمیترسیدم از اینکه خبر ناگواری بخوانم.تا اینکه بالاخره دست اجل کار خودش را کرد.باورم نمیشد که یک دوست وبلاگی از پیشمان رفته باشد ُاما حقیقت این بود که رفته بود.روحش شاد و یادش جاویدان.خواندن نوشته های مملو از احساس شوهر جیرجیری هم خالی از لطف نیست.چه دنیای غریبی است و مرگ چه بیصدا دور و برمان پرسه میزند.

۴- سیگار نامه!!!

اگر خدا بخواهد سال ۹۰ سال ترک سیگار خواهد بود.فعلا بطور چشمگیری تعداد سیگارهایمان را کم کرده ایم تا خدا چه خواهد.تصمیم جدی است ُهرچند بمیزان قابل توجهی فعالیت های روزانه مان را تحت تاثیر قرارداده است و حتی کم کاریمان دردنیای مجازی هم از اینروست ولی فکر میکنم عشق سویل بر تمامی اینها بچربد و قوی تر از وسوسه های سیگار باشد.البته الطاف عدو هم بی تاثیر نیست که گاه سبب خیر میشود!!!جا دارد از تمام عمومردک هائی که در یاد کردن از ما سیگار را به تریاک و حتی گاهی به بالاتر از آن هم ارتقاء داده اند سپاس ویژه داشته باشیم. 

۴-نفرین نامه!!!

اینروزها پر میشوم از نفرت!!!نفرت از نگاه آدمها ُاز سخن گفتنشان ُحتی از حرکات چندش آور لبهایشان هنگام سخن گفتن ُاز نوع آرایش موهایشان ُاز فیگورهای تصنعیشان ُاز تظاهرها و چاپلوسی هایشان ُاز اینکه در اوج حماقت میخواهند خودشان را فیلسوف جابزنند ُاز اینکه بزور ادای افراد متمول را در می آورند ُاز اینکه در اوج بی کلاسی میخواهند برای دیگران کلاس بگذارند ُاز اینکه در عین جهالت و مسخرگی مدام دیگران را به باد سخره میگیرندُاز اینکه با خودشان و دیگران صادق نیستند ُاز اینکه در اوج گناهکاری بهشت را در بست از آن خود میدانند ُاز اینکه از فتنه و غیبت هیچ ابائی ندارند ُاز اینکه هیچ حساب و کتابی سرشان نمیشود مگر آنکه به نفع خودشان باشد ُاز اینکه هیچ رسم و رسومی را بجا نمی آورند مگر آنکه به نفعشان باشد ُاز اینکه مدام در پی تیغ زدنت هستندو برایت کیسه میدوزند ُاز اینکه درست سخن گفتن نمیدانند ُاز اینکه گاهی خر حسابت میکنند و دروغ میگویند و انتظار هم دارند که باور کنی ُاز اینکه حیا ندارند و هرچقدر تحویلشان نمیگیری بیشتر کنه میشوند از اینکه آنقدر اشاره ها و انتقادهای خفیفت را ناشنیده میشمارند که مجبور میشوی بالاخره یک روز خرشان را بچسبی و با فوحش و فریاد حرفت را به مخشان فرو کنیُ از اینکه دوست دارند مدام چنگر بخورند و لنگر بیندازند اما تحمل نصف لنگررا هم ندارند ُاز اینکه دوست دارند هست و نیستت را به آتش بکشند اما تحمل یک چوب کبریت را هم ندارند ُاز اینکه هی میخ طویله به تنت فرو میکنند اما تحمل سوزن را هم ندارند ُاز اینکه از فرط زرنگی خودشان را به نفهمی میزنندُاز اینکه حب جاه و شهوت کورشان کرده ُ از اینکه تظاهر میکنند صلاحت را میخواهند اما نفع شخصی خودشان را در نظر میگیرند ُاز اینکه دنیا را خیلی بیشتر از لیاقتش جدی گرفته اندُاز اینکه وقتی این جملات را میخوانند لبخند عاقل اندر سفیهی میزنند و هیچ کدامش را بخود نمیگیرند و همه را به دیگران نسبت میدهند و اصلا عین خیالشان هم نیست که دارند اعمال خودشان را مرور میکنند و یا شاید هم بخود بگیرند و بخواهند دفاعی هم بکنند و از خود رفع اتهام کنند که دیگر وا مصیبتاُ حالت را بیشتر بهم میزنند ُاز اینکه مرغ همسایه را غاز میدانند و مهاجرت میکنند تا بزندگی رویائی خودشان دست یابند اما قوانین محیط جدیدرا رعایت نمیکنند وزندگی دیگران را هم مختل میکنندُاز اینکه هوای دنیا را با نفس های کثیفشان آلوده میکنندُاز اینکه از زندگی چنان سیرت میکنند که هرروز صدبار آرزوی مرگ میکنی ُاز اینکه...

اینان جنایت میکنند چرا که عشق را در وجودت میکشند ُچنانکه حتی از نزدیک ترین کسانت هم گاه متنفر میشوی!!!

اما دعای خیر من پشت و پناه همگیشان باد !!!چرا که اگر اینان نبودند ترک دنیا برایم بسیار سخت میشد و هرگز حاضر به ترک این دنیای رذل و فانی نمیشدم ُاما خداوند خیرشان دهد که حتی کابوس مرگ را هم به رویائی شیرین تبدیل کرده اند که مرگ را تنها پلی میابم برای رهائی از شر وجود نحسشان.

+ فرموده شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 10:40  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

میگن یه زمونی خیلی قیمت داشتُ چون خریدار داشت ُهمه مشتریش بودن و بهمین خاطر حتی تو دکون بقالی سرکوچه هم میشد پیداش کرد.اما الان چی؟هیشکی حاضر نیس داشته باشدش ُهیشکی حاضر نیس الکی انبارش کنه !چون فت فراوون تا دلت بخواد ریخته رو زمین و قیمتی هم نداره ُکسی هم که خریدارش نیس چون مفت میشه پیداش کرد.آخرین تحقیقات دانشمندان نشون داده که غنی ترین محل تجمعش در طبیعت ُزیر پای آدمهاست...

درست حدس زدی دوست من"شرف" رو میگم!!!.

مطالب مرتبط:

فرمایشات قصارعمولی


عموليسم(فرمايشات فلسفي عمولي)

مطالب پربازدید:

عکس و مطالب باحال

یه عالمه عکس بانمک از نی نی کوشولوهای بانمک


اس ام اس های بامزه و سرکاری

اسمایلی های بانمک

داستانهای خود خود ناکسم

یک میلیارد داستان کوتاه و جالب

داستانهای کودکان

صفحه نخست

+ فرموده شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 0:15  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

یکی از شعارهائی که زیاد ورد زبون فیمینیستاست ُاستقلال طلبی زنان هست ُدرحالیکه نه زن و نه مرد لازم نیست که مستقل باشند که اگه اینطور بود دیگه چرا باهم زندگی میکردن ؟خوب هرکدوم میرفتن دنبال یه زندگی مستقل برا خودشون.حالا این استقلال هم هرچند شدنیه اما مشکلات خاص خودش رو داره که همین سرکرده های فیمینیستم فک نکنم بتونن از پسش بربیان و البته شواهد و قرائن هم نشون میده که چندان از پسش برنمیان.مثلا حساب کن یه خانوم بخواد بطور خودمختار بره و یه اتومبیل معامله بکنه ُحالا تا اینجاش ایرادی نداره ولی بشرطیکه دیگه از پس پنچرگیری همون ماشینم بربیاد وگرنه اگه قرار هست که موقع پنچرشدن ماشین دس به دامان اققققققققای خونه بشه دیگه نباید موقع معامله دم از استقلال بزنه.البته برا آقایون هم دقیقا شرایط مشابه وجودداره مثلا وختی یه مرد بخواد بطور خودسرانه و به اصطلاح مستقل مهمون دعوت بکنه باید از پس پخت و پز و بشور بساب و بقیه کارام بربیاد اونوخت ادعای استقلال بکنه وگرنه وختی قادر نیست حتی یه چائی دم کنه دیگه حق نداره موقع دعوت کردن مهمون هم خودسر عمل کنه.بطورکلی زن و مرد قرار هست که زندگی رو برای همدیگه راحت تر بکنن و خوب این همزیستی محدودیتهای خاص خودش رو هم قطعا بدنبال خواهد داشت و وختی آدم از یکی کمک میگیره باید آقا بالاسریش رو هم قبول کنه وگرنه هم خدا و هم خرما شدنی نیست.فیمینیستام واقعیتش فقط ادعا میکنن و  درعمل مشکلات زیادی دارن که هنوز که هنوزه هیچکدومشو نتونستن حل کننُ حتی علیرغم شعارهای ظاهریشون تو مکالمات روزمره شون هرروز شاید صدهابار ناخودآگاه همین استقلال رو ردکنن.اصلا قرارنیس که زن و مرد برابر باشن چون هرکدوم ویژگیها و توانائیهای خاص خودشونو دارن و هرکدوم درجای خودشون موثرن نه درجای دیگری و طبیعیش هم همینه که هرکدوم جایگاه خودشونو حفظ کنن .مثلا همین جنابان فیمینیست انتظاردارن که یه آقا مثل یه جنتلمن باهاشون برخوردکنه و مثلا وختی پای یه قرار عاشقانه درمیان هست آقا قدم اولو برای دعوت کردن برداره.یا مثلا آقا ناز خانومو بکشه که کسی نیس بگه اگه باهم برابرین که دیگه مردو زن نداره که خوب یه بارم شما قدم اولو بردار.

واقعیتش اینا اصلا صادق نیستن و هیچکدوم از ادعاهاشون  صحت نداره ُفقط یه تشکیلاتی بهم زدن با یکسری اهداف خاص که فقط دنبال همون اهداف انتفاعی خودشونن وگرنه دلشون بحال خارمادر من و تو نمیسوزه ولی واقعا شعارهای قشنگی دارن و با ظرافت بسیار خاصی میتونن رو عواطف و افکارعمومی زنان کارکنن و اونارو به نفع خودشون تهییج کنن.تو زندگی خصوصی عشق و حالشونو میکنن و شعارهاشونم برا من و تو میارن و بقول معروف چون به خلوت میرسند آن کار دیگر میکنند بعدشم بقیه زن و مردارو میندازن بجون هم و میشینن به ریش همممشون میخندن.

علی ایحال اینجانب عمولی بعنوان یکعدد زن ذلیل معروف بین المللی تحت تعقیب ُاز همین تریبون آزاد این نهضت فریبکارانه رو بشدددددددددت رد میکنم و اعلام میکنم که اصلا قرار نیست زن و مرد در دوجناح مختلف باهم باشن ُبه هیچ عنوان لازم نیست این دوتا مستقل از هم باشن و علیرغم تمامی محدودیتهائی که برای همدیگه بوجود میارن بهتر هست که درکنار هم و درزیر سایه همدیگه زندگیشونو بکنن و از زندگی مشترک لذت ببرن.خیلی آقائی میخواد که یک مرد افتخار کنه به اینکه حمال و کارگر و راننده زن و بچه خودش باشه و خیلی خانومی میخواد که یک زن از کلفتی کردن توخونه خودش لذت ببره .حالم بهم میخوره از آدمائی که الکی ادای روشنفکرارو درمیارن و حالیشونم نیس چی به چیه و همینکه یه نهضتی چن تا شعار قشنگ از خودش درآورد زودی دنبالش را میفتن و میشن کاسه داغ تر از گاز.خدا سایه هیچ زنی رو از سر مردش کم نکنه و سایه هیچ مردی رو از سر زنش کم نکنه و همینطورسایه هیچکدومو از سر بچه هاشون کم نکنه.الهی آمین

 مطالب مرتبط:

فرمایشات قصارعمولی


عموليسم(فرمايشات فلسفي عمولي)


عمولی وخانیفاته

مطالب پربازدید:

عکس و مطالب باحال

یه عالمه عکس بانمک از نی نی کوشولوهای بانمک


اس ام اس های بامزه و سرکاری

اسمایلی های بانمک

داستانهای خود خود ناکسم

یک میلیارد داستان کوتاه و جالب

داستانهای کودکان

جدیدترین مطالب 

صفحه نخست

+ فرموده شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 23:55  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

اولندش که یادت هس این دفه چندمیه که میگم وختی عمولی یه چی میگه حف نباشه و بگو چشب!

دومندش که یه دس صدا نداره.

سومندشم که با یه گل باهار نمیشه.

قبول؟پس حالا بریم سر اصل ماجرا.

وختی اون پستو مینوشتم امیدوار بودم که خانوما استقبال بیشتری بکنن و یه تکونی به خودشون بدن ،حتی تصمیم داشتم یه کمپین را بندازیم و یواش یواش خواستگاری خانومارو نهادینش کنیم و این فرهنگ غلط رو که یه دختر باید اونقدر بشینه تو خونه که یه شازده با سمند سفید دوگانه سوز ازرا برسه و ببرتش رو ابرا ،درحد خودمون از بین ببریم.خودتون خوب میدونین که با همین وبلاگها چه کارای بزرگی که نشده ولی متاسفانه هرکی اون پستو خوند فقط یه آیه یاسی خوند و یه "نه" به این بزرگی آورد که نمیشه،مام بیخیالش شدیم.ولی اخیرا یک نورچشمی بانکی یه پست خواستگاری زده و من به نوبه خودم بهش احسن میگم و واقعا از این حرکت روشنفکرانه و جسورانش استقبال میکنم.البته چیزی که مدنظر من بود خیلی گسترده تر و جسورانه تر از این حرفا بود ،نظر من این بود که هردختری خیلی راحت و با اعتماد بنفس کامل قشنگ دست ننه باباشو بگیره و رسما بره خواستگاری و واقعا باید یه روز این اتفاق بیفته چون تو این مورد هم مثل بعضی از موارد دیگه خیلی تو حق دخترا ظلم شده و دامنه انتخاب یک دختر خیلی محدودتر از پسراس ولی انگار مشکل چیزی فراتر از فرهنگ سازی هست و قسمت عمدش مربوط میشه به قضیه اعتماد به نفس خانوما.شاید خیلیا جرات نمیکنن دست به یه حرکت جدید بزنن یا شایدم میترسن کسی بهشون پسر نده ولی اصلا حساب نمیکنن که چطور یه پسر بیکار بیعار بد قیافه تن لش به خودش جرات میده بره خواستگاری یه هلو و آخر سرهم با سماجت میگیرتش ،اما خیلی از دخترای لایق و با کفایت میمونن کنج خونشون تا یکی بیاد درشونو بزنه.واقعا این خیلی ستمه و امیدوارم خانوما خودشون یه فکری بحال خودشون بکنن.عمولی هم بعنوان یکعدد آتش بیار معرکه در خدمت این حرکت عظیم فرهنگی هست و باکی هم نیست که چه نسبتهائی بهش بدن و البته مطمئنم که ممکنه بعضی آدمای دگم بخوان تراوشات ذهن راکدشونو به عناوین مختلف خالی کنن ولی قاطعانه اعلام میکنم که این مسئله باید فرهنگ سازی بشه و قبح کذائیش از بین بره.حالا این شما و اینم میدون.آق پسرای دم بختم اگه قصد ادامه تحصیل ندارن یه سری به وبلاگ این دوست عزیز و روشنفکرمون بزنن.دختر خانومام اگه همین شرایطو دارن زود باشن بند و بساط خواستگاری رو تو وباشون را بندازن بینیم حال نداریییییییییییم.کلهم نورچشمیان محترمه مکرمه دم بخت و غیر دم بخت به این حرکت فرهنگی دهفتن و خورده فرمایشات مینمائیم  پستی مشابه پست "جی" بزنن،باشد که رستگار گردند.

+ فرموده شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 23:38  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

یادش بخیر اونموقع ها که تو فرم تیریپ لاو بودیم!!!با چه اشتیاقی آدامس های "لاو ایز..."رو میگرفتیم که غیر از مزه قشنگش ُیه جمله تازه هم درمورد عشق یاد بگیریم و انصافا" هم جمله های قشنگی توشون پیدا میشدُاما هرچی بزرگتر شدیم فهمیدیم که "عشق" فریبنده ترین نامی هست که برروی خودخواهی گذاشته شده ُزیباترین کلمه ای که آدما برای خرکردن همدیگه و سرپوش گذاشتن روی خودخواهیهای خودشون بکار میبرن!!!فهمیدیم وختی طرف میگه خیلی دوست دارم یعنی اینکه یا میخواد باهات بخوابه ُیا وختی کسی رو نداره که باهاش وخ کشی کنه میخواد اوقات فراغتش رو باهات بگذرونه ُیا اینکه میخواد از تو وسیله ای برای ارضا کردن احساس خود بزرگ بینیش استفاده بکنه و به این و اون پز بده و یا اینکه بالاخره یه ریگی به کفشش هست و هیییییچ خبری از عشقی که افلاطون شعارش رو داده وکامو تشریحش کرده و شریعتی اومده گفته "دوست داشتن برتر از عشق است" وجودنداره...

جمله های قشنگی این پائینه یه چن تائی هم من بهشون اضافه میکنم ُهروخ خواستی بدونی عاشق یکی هستی یا اینکه خودخواهیت گل کرده یه نیگا به اینا بندازی بد نیس...

خورده فرمایشات ۱):عشق یعنی اینکه ُ وختی هوا سرده هی بهش گیر ندی که میخوای ببینیش و اجازه بدی که بمونه تو خونه و استراحتشو بکنه.

خورده فرمایشات ۲):عشق یعنی اینکه وختی سرما خوردی هی نگیری زرت و زرت بغلش کنی و بوسش کنی و بهش سرایت بدی.

خورده فرمایشات ۳):عشق یعنی اینکه هی به فک و فامیلش گیر ندی و بخاطرش تموم رفتارهای چندش آور اطرافیانش رو تحمل کنی و بروی خودت نیاری.

خورده فرمایشات ۴):عشق یعنی اینکه هی زرت و زرت ازش ایراد نگیری.

خورده فرمایشات ۵):عشق یعنی اینکه هی تنهائی این رستوران اون رستوران نگردی.

خورده فرمایشات ۶):عشق یعنی اینکه وختی خسته ای و چیزی ازت میخواد بری براش بخری.

خورده فرمایشات ۷):عشق یعنی اینکه با زبونت اذیتش نکنی.

خورده فرمایشات ۸):عشق یعنی اینکه وختی میشینه سر سفرت ُاون بخوره و تو حالشو ببری.

خورده فرمایشات ۹):عشق یعنی اینکه هروخ برا اون چیزی میخری خودت بیشتر حال کنی.

خورده فرمایشات ۱۰):عشق یعنی اینکه اگه فقط برا خریدن یه جفت کفش پول داری ُبرا اون بخری نه برا خودت.

خورده فرمایشات ۱۱):عشق یعنی اینکه وختی فقط یه لقمه نونن تو سفرتون هست بدی اون بخوره نه اینکه مثل گاو بشینی خودت بخوری.

خورده فرمایشات ۱۲):عشق یعنی اینکه فقط بفکر حال و حول خودت نباشی.

خورده فرمایشات ۱۳):عشق یعنی اینکه کسانی رو که دوسشون داره دوست داشته باشی.

خورده فرمایشات ۱۴):عشق یعنی اینکه بفکرش باشی.

خورده فرمایشات۱۵):عشق یعنی اینکه هی رو اعصابش لی لی نکنی.

خورده فرمایشات ۱۶):یه کلوم ختم کلوم عشق یعنی اینکه آدم باشی.

فک کنم همه دوزاریشون افتاده باشه که چقدر از عشق دورهستیم و فقط ادعامون میشه.

+ فرموده شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 15:39  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

هی ما زرت و زرت ُفرت و فرت ُقارهاقار ُقورهاقورُدارتا دارت ُدورتادورت اینجا پدیده کشف نمائیم وشماهاهم اصلا ککتان نگزد.

سیریشیسم پدیده ای است که از دیرباز رواج وافرداشته و در ازمنه مختلف به انحاء گوناگون دیده شده است.از این ریشه داریم ُ"سیریش شدنُ سیریش نشوُیارو خیلی سیریشه "و از این قبیل.در زمانی اطلاق میگردد که میخواهی یکی را دودره نمائی اما طرف با سرعتی برابر مجذور نور چنان بسویت میشتابد که در کسری از ثانیه تمامی نقشه هایت را که برای دورزدنش کشیده بودی برباد فنا میدهد.

خورده فرمایشات۱):میبینی با یکی یه حرف خصوصی داری ُفخط کافیه اونیکی بفهمهُ همچین سیریش بشه که تا سال دیگه هم نتونی ازش خلاص شیُ تازه وختی هم بهش بگی که با این یکی کارخصوصی داری بهش برمیخوره که چرا غریبه حسابش کردی و اصن هم حساب نمیکنه که یه وختائی اونم باهات کارخصوصی داشته و نخواسته کسی مزاحم بشه.هییییچ ربطی نداره با یکی چقدر صمیمی هستی ُهمیشه این امکان هست که آدم یه موارد خصوصی با کسانی داشته باشه که لازم نباشه حتی صمیمی ترین و نزدیکترین افراد هم از اون مسئله باخبر بشن.

خورده فرمایشات۲):نشستی تو دستشوئی ُاونوخ برا خونه مشتری میاد ُبعدشم بهش میگن که دستشوئی رو نگا نکنه ُاما سیریش میشه که نه همه جا باید رویت بشه.حالا بیا و نشونش بده.

خورده فرمایشات۳):طرف یه خوراکی همراه خودش داره که تو اگه لب بهش بزنی حالت بد میشه ُاونوخ سیریش شده که به ابوالفضل باید یه لقمه بزنی.

خورده فرمایشات۴):میخوای با یه دوست یوخورده قدم بزنی ُیکی سیریش میشه که الا و بللا باید برسونمت

خورده فرمایشات۵):و موارد دیگری از این قبیل که همگی در حیطه همین پدیده میگنجندجز(صرف فعل گنجیدن دردستورزبان برره ای)

+ فرموده شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 22:47  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

اولش بنظر خودمم خنده دار میومد که یه خرید پنج دیقه ای رو تبدیل به یه پست چهارقسمتیش بکنم ُاما وختی فک کردم دیدم نتیجش اونقدر برام ارزشمنده که حتی اگه قرارباشه تا قسمت هزارمم ادامه پیدابکنه اینکارو خواهم کرد.چون یکی از چیزائی که باعث خیلی از بدبختیها و ناهنجاریهای ماست همین مسئله قضاوته.تو قسمت سوم اکثر کامنتا تقریبا اون حالت ناپایداری و اجتناب از قطعیتی رو که دنبالش بودم داشتن ولی بیشترازهمه کامنت دوست عزیزم "منتقد" با عقیده شخصی خودم نزدیکتر بود."منتقد" رو از وبلاگ بانک ملی شناختم ُبا اینکه نه آدرسی ازش دارم و نه اصلا میشناسمش اما همیشه از خوندن کامنتهای خوبش لذت میبرمُ اولین آشنائیمون هم با یه انتقاد بسیار شدیداللحن از طرف ایشون تو وبلاگ بانک ملی آغاز شد ولی نظرش بقدری برام جالب و عمیق بود که همین موضوع باعث شد این عزیز ناشناس الان تبدیل به یک دوست ناشناس بشه برام و تو هر پستی منتظر نظراتش باشم.کامنت متقد عزیز رو عینا می آرم:

"مگه خانوم دکترا نمی تونن بچه معلول ذهنی داشته باشن ؟ یا خانوم دکترایی که بچه معلول ذهنی دارن نمی تونن نورچشمی سوپری محلشون باشن ؟ یا اگه تو یه محلی خانوم دکتری بود که بچه معلول ذهنی داشت ، سوپری محله نمی تونه دروغ بگه ؟ یا اگه سوپری محلی دروغ گفت ، بچه خانوم دکتر اون محله نباید معلول ذهنی باشه ؟ یا .... (خداییش نکنه معلول ذهنی منم؟!!!!)"

کامنتش پراز تردید و عدم قطعیته ُچیزی که دقیقا از نوشتن این چهارتا پست پی در پی مدنظرم بود.البته این تردید رو نباید وارد همه ابعاد زندگی کرد چونآدموبه یک حالت مالیخولیائی دچار میکنه که به هیچ نحوی نمیشه ازش خلاص شد ُاین تردید رو به هیچ عنوان نباید وارد حیطه هستی شناسی کرد چون آدم رو به پوچی میرسونه.عقیده دارم که این عدم قطعیت رو فقط و فقط باید در حیطه روانشناختی ُقضاوت و تعاملات وارد کرد چون در اونصورت میشه به یک آرامش نسبی و نتیجه گیری درستی از وقایع رسید.چیزیکه منتقد گفته کاملا درسته مگر خانوم دکترا نمیتونن بچه معلول ذهنی داشته باشن؟یا خانوم دکترائی که بچه معلول ذهنی دارن نمیتونن نورچشمی سوپری محلشون باشن؟و...که جواب همه این گزینه ها هم میتونه منفی باشه و هم میتونه مثبت باشه و درست همینجاست که راه هرگونه قضاوتی بسته میشه.
همیشه ما وختی یه خبری رو میشنویم و یا یه مطلبی رو میخونیم ذهنیت هائی رو پیدا میکنیم و فرضیه هائی رو برای خودمون درست میکنیم که احتمال داره همه این فرضیه ها اشتباه باشن ُچون خبری که ماخوندیم کل حقیقت نیست ُبلکه فقط بخشی از حقیقت رو دربرداره و با داشتن بخشی از یک حقیقت نمیشه درموردکلش نظر داد.خبری که شما تو اولین قسمت از من شنیدین دال بر یک حق کشی کامل و بی معرفتی از طرف صاحب فروشگاه بود ُخبر دوم چون بخش دیگری از حقیقت رو همراه داشت نتیجه دیگر و دقیقا متضاد با فرضیه اول رو داشت و خبر سوم یعنی دکتر بودن اون خانوم باز همون فرضیه اول رو تائید میکرد>یعنی فرضیه ای که ما در اولین خوانش طرح کردیم با تکمیل تر شدن بخشهای دیگری از یک حقیقت واحد تغییر کرد و اگر تا مرتبه انم ادامه بدیم این نتایج متضاد همیشه خواهند بود و همه فرضیه ه مرتبا تغییر خواهند کردو این روند همیشه وجوددارهُ هرگز نباید با شنیدن یک خبر سریعا اقدام به نتیجه گیری کرد چون شاید بخشهای بسیاری از اون حقیقت برای ماپوشیده هست و اگر همون بخشها بطور کامل نزد ما باشن بتونیم نتیجه گیری درستی داشته باشیم ولی چون همیشه کل حقیقت نزد مانیست پس قضاوتها و نتیجه گیریهای ما تقریبا همیشه از اعتبار ساقط هستند و دقیقا همون زمانیکه فکر میکنیم بهترین نتیجه گیری رو کردیم ُداریم بدترین اشتباه رو میکنیم.
این بحثو تعمیم بدین به کل قضاوتهائی که موجب انواع اختلافات خانوادگی ُاجتماعی ُقبیله ای و ...میشه.بحث واقعا بسیار پیچیده و مفصله و نمیشه در یک پست کوتاه کاملا بهش پرداخت ولی هرکس میتونه برای خودش یک خط قرمزی تصور کنه که همه قضاوتها و نتیجه گیریهاش رو پشت این خط بذاره و به کل قید هرنوع قضاوتی رو بزنه.اینطوری قطعا خیلی از حرکات رادیکالی و دگماتیسم تعدیل میشن و جلوی خیلی از اختلافات ُتنشها و حتی افسردگیها گرفته میشه.

حتما تو فرصتهای مناسب دیگه بازهم به این بحث خواهم پرداخت.ممنونم از همراهیتون.

+ فرموده شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 0:37  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

هرروز کلی آدم عاقل یک عالمه قرص ضددیوانگی(قرص اعصاب) میخورند تا بتونن کارهای آدمهای دیوانه رو تحمل کنن!!!
+ فرموده شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 23:6  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

بعید میدونم حداقل یکی از جملات زیر رو در محل کارتون یا هر جای دیگه ای که محل تجمع اشرف مخلوقات باشه نشنیده باشین:

-میدونی فلانی با مادر زنش مشکل داره؟!!!!!!

-ای خدا پاهای فلانی چقدر کوتاهه ؟مثل کوتوله ها میمونه!استرس

-میبینی چه مثل برج ایفل میمونه؟یول

-یارو عصا قورت داده...وقت تمام

-آخ آخ آخ بمیرم براش حقوقشو با فیشش میده دست زنش بعد ازش پول تو جیبی میگیرهٰ زن ذلیل بدبخت...آخ

-آقا دیدی چه ماشینی خریده ؟یعنی از کجا آورده؟!متفکر

-دک و پزشو ببین معلومه دیگه ...قهر

-یارو ده دقیقه فقط تو دستشوئی میمونه...feeling beat up

-دیدی تازگیا چقدر خواب آلودس فک کنم معتاد شده!!!!!!!!feeling beat up

-با سایه خودش دعوا داره...

و جملات زیادی از این قبیل که هزاران افسوس هرروز گوشهامونو نوازش میکنه و یکی نیست بگه ٰعزیز دل باور کن اگر من وقت بذارم و برم با مادر زن طرف صحبت کنم که دیگه با دومادش هیییییییییچ مشکلی نداشته باشه و یا بدم پاهای اونیکی رو اونقدر اتو بکشن و بلندش کنن که از برج ایفل بند بعدی هم درازتر بشه و یا عزممو جزم کنم و با یه تیم مجرب پزشکی عصای قورت داده شده توسط اون یارو رو از حلقومش بکشم بیرون و یا یک دوره فشرده "چگونه زن ذلیل نباشیم" برای آن بدبختی که روز و شب فکرت را بخود مشغول کرده بذارم که بعد از این سیبیلهایش را تا بناگوش دراز کند و با اشارت هر انگشت لرزه بر اندام هر ضعیفه ای بیندازد و یا چندین خط اساسی روی ماشین آن یکی بیندازم که دلت حسابی خنک شود و با دیدن رنگ متالیکش چشمهایت نسوزد و یا بزنم دک و پز آن یاروی دیگر را چنان بر هم بریزم که کسی رغبت نکند حتی نیم نگاهی هم بر وی اندازد و یا بهمین منوال بقیه مشکلات احتمالی رو که دیگران دارند و تو اذیت میشی حل کنم ٰنه تنها هیچکدام از مشکلات خرد و کلان این مملکت و این سازمان حل نخواهد شد بلکه هیچ نفعی هم به تو یکی نخواهد رسید حتی شاید ضرر هم بکنی و اوقات بیکاری خودت رو نتونی پر کنی و همینطور عقده های چرکین قدیمیت هم نتونن با این فرا فکنی ها خالی بشن.
قدیما هرجا یه همچین صحبتهائی میشنیدیم زود مینداختیم گردن خانمها و یه مارک خاله زنکی بهشون میزدیم و خیال خودمونو راحت میکردیم اما بدبختانه در محیطهائی که تعداد آقایون محترم خییییلی بیشتر از خانمهاست دیگه نمیشه یه همچین کاری کرد و بایستی قبول کرد که یا زمونه عوض شده و خیلی از آقایون دیگه اون خواص مردونگی و جوانمردی رو ندارن و یا اینکه اپیدمی جدیدی بنام "عمو مردک بازی" گریبانگیر خیل کثیری از آقققققایون محترم شده.
عزیز دلی که خیلی راحت بدون هیچ دم و دستگاه و آزمایشی میتونه اعتیاد یک نفررو تشخیص بدهدروغگو لابد نمیدونه فقط در صورتی میتونه یه همچین فتوائی بده که یابا همون آدم سر یک بساط نشسته باشه و یا اینکه دو نفر انسان عادل و بالغ از نزدیکانش در چنین محفلی بوده باشن و شهادت داده باشن.
سوگند یاد میکنم اگر اینهمه خلاقیت ٰانرِژی و زمانی رو که جهت خلق این جملات میذاری صرف خدمت به میهن و سازمانت بکنی ٰایران بهشت خواهد شد ٰهرچند شاید چون میدانی که در بهشت جائی نخواهی داشت ٰهرگز نمیخواهی که چنین اتفاقی حادث گردد.
اگر بخواهم نقدی جدی تر و آسیب شناسانه بر این پدیده داشته باشم باید بگویم که بیکاری ٰتنبلی و نداشتن ابتکار در انجام وظایف مهمترین عوامل بوجود آورنده چنین سخنانی هستند.زمانی که فردی از نداشتن خلاقیت بشدت رنج میبرد و از انجام کوچکترین عملی که برای سازمان و کشورش مفید باشد عاجز است هیچ جاره ای جز این ندارد که که به نوعی این کمبود را جبران نماید و چه کاری بهتر از اینکه افراد مبتکر و خلاق را زیر سوال ببرد ٰکسانی را که با طرق صحیح توانسته اند به ثروت و منصبی برسند زیر سوال ببرد و تازه ادعا هم داشته باشد که آنان جای اورا اشغال نموده اند.
باور کنید دنیا آنقدر کوچک نیست که برای خودمان دنبال جائی بگردیم فقط کافیست که جایگاه خودمان را خوب بشناسیم و اگر نمیتوانیم و قادر نیستیم که خودمان را به پای دیگران برسانیم (غبطه) سعی نکنیم که آنهارا تا حد خود پائین بکشیم (حسد).
حتی در دین مبین اسلام هم بر مسئله غبطه و حسد اشارات فراوان شده است و در حالیکه اجتناب از حسد بشدت توصیه گردیده ٰغبطه بسیار جایز و بدون اشکال معرفی شده است و همانطور که همگی مستحضرند غبطه و حسد هردو هدف برابر بودن را دنبال میکنند که غبطه همان تلاش برای رسیدن به دیگران است ولی حسد همان تلاش شیطانیست که جهت بی ارزش نمودن دیگران با هدف برابری صورت میگیرد.
... وچقدر غافل میشویم گاهی یک گناه کبیره درست در چند قدمی ماست و انجامش چنان راحت و بی سرو صدا صورت میپذیرد که حتی روحمان هم خبردار نمیشود چون انجام این گناه بصورت یک عادت و هنجار اجتماعی درآمده و قبحش را کاملا از دست داده است.
حال ایکاش قضیه بهمین جا ختم میشد ٰگاها" این افراد ٰفقط با چند جمله ساده ٰخواسته یا ناخواسته چنان تیشه بر ریشه یک طرح عظیم میزنند که کلی انرژی و سرمایه یک سازمان و یا یک ملت را برباد میدهندٰمثلا میبینی بحث بر سر یک طرح تحولی عظیم است و کلی انسان واقعا متفکر و اندیشمند در مورد جزئیات این طرح بحث علمی میکنند ٰیک نفر از ان گوشه پیدا میشود و میگوید"اینها همه حرف است ٰدر این سازمان نباید هیچ حرفی را جدی گرفت..." و آب پاکی میریزد بر روی امید و انگیزه دیگران و متاسفانه همیشه اینگونه افراد در تزریق افکار مسموم و انگیزه کش خود موفق ترند.
حال من میگویم عزیز دل اگر بقول خودت هیچ حرفی را در این سازمان نباید جدی گرفت ٰپس تمامی حرفهائی را که شنیده ایم به باد فراموشی میسپاریم که خیالت راحت شود اما در آخر لیست به همین جمله خودت میرسیم که فتوا داده ای "هیچ حرفی را در این سازمان نباید جدی گرفت..." حال با خود این جمله بسیار اندیشمندانه چه کنیم ؟جدی بگیریم یا نگیریم؟اگراین حرف را هم جدی نگیریم که در آنصورت باید هرچه را بر اساس این جمله به فراموشی سپرده بودیم دوباره جدی بگیریم و اگر این جمله را جدی بگیریم که کل فرضیه ات با دخالت یک مورد متناقض باطل و پارادوکس ایجاد خواهد شدٰ ٰآیا فکر اینجایش را هم کرده بودی؟ یا موضوع کمی بیشتر از کمی ثقیل و پیچیده شد و باید یک مارک "قاطی کرده " هم به نگارنده این سطور بزنیم و خودمان را خلاص کنیم؟!

مخلص کلام اینکه ٰافرادی که در سازمانها دچار بیکاری پنهان هستند ٰبزرگترین آفت آن سازمان بشمار میروند و اگر تمامی حقوق ٰمزایا و حتی پاداشهای این افراد بصورت تمام و کمال پرداخت شود بشرطیکه محل خدمتشان منزل شخصی و یا هرآبادی دیگری!!! باشد بغیر از سازمان ٰنه تنها بضرر آن سازمان نخواهد بود بلکه از سرایت و اشاعه ویروس بسیار مسری و خطرناکی بنام ویروس "عمو مردک بازی"پیشگیری خواهد شد که طبق ضرب المثل چینی ٰپیشگیری بهتر از درمان است !!!

خورده فرمایشات ۱):عکس انتخابی این پست:"زمانیکه بعضیا خیلی پررو میشن"!!!

مصالحه تام و جری بدون خونریزی و جنگ

خورده فرمایشات ۲):طرحی که تو این پست بهش اشاره شد ُهدفمند کردن یارانه هانبودُ یه جائی بچه ها داشتن از یه طرح دیگه صحبت میکردن همینکه بحث تازه داشت داغ میشد یه انگلی از اون گوشه داد زد"بابام اینا همش حرفه..."

خورده فرمایشات ۳):ممنونم که نورچشمیان عسیییس تر از جان عقاید مخالف و موافق خودشونو مودبانه مطرح میکنن خوشحالم که داریم بحث کردن بدون عقده گشائی رو تمرین میکنیم.

یارانه ها ُطرح هدفمند کردن یارانه ها ُواریز نقدی یارانه ها ُهمه چیز در مورد طرح تحول اقتصادی ُهمه چیز در مورد طرح هدفمند کردن یارانه ها ُمعرفی سامانه های پاسخگوئی در مورد طرح هدفمند کردن یارانه ها ُمعرفی سایتهای مربوط به یارانه ها ُعکس ُعکس باحال ُعکس کودک ُعکس نی نی ُعکس خنده دار ُعکس جالب ُعکس باحالُ یارانه ُنگرش هائی که در مورد طرح هدفمند کردن یارانه ها وجودداردُتحلیل طرح تحول اقتصادی ُتحلیل طرح هدفمند کردن یارانه ها ُتحلیل طرح هدفمند نمودن یارانه ها ُسایتهای پاسخگو ُیارانه ها ُطرح هدفمند کردن یارانه ها ُواریز نقدی یارانه ها ُهمه چیز در مورد طرح تحول اقتصادی ُهمه چیز در مورد طرح هدفمند کردن یارانه ها ُمعرفی سامانه های پاسخگوئی در مورد طرح هدفمند کردن یارانه ها ُمعرفی سایتهای مربوط به یارانه ها ُعکس ُعکس باحال ُعکس کودک ُعکس نی نی ُعکس خنده دار ُعکس جالب ُعکس باحالُ یارانه ُنگرش هائی که در مورد طرح هدفمند کردن یارانه ها وجودداردُتحلیل طرح تحول اقتصادی ُتحلیل طرح هدفمندُ عکس باحال ُعکس جالبُ عکس خنده دارُ عکس طنزُ عکس باحالُ عکس ُعکس باحالُ عکس کردن یارانه ها ُتحلیل طرح هدفمند نمودن یارانه ها ُسایتهای پاسخگو ُیارانه هاُهدفمند کردن

+ فرموده شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 17:22  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

Tag this photo

دیدیم در ابواب مختلفی افاضات فراوان فرموده ایم و جماعت بیشماری مفیوض گردیده اند ولیکن در این میان سر اخلاق جماعت تابحال بسی بی کلاه مانده ُلذا بد ندیدیم در این باب نیز اظهار فضلی نمائیم باشد که اندی دیگر رستگار گردند.

بر اهل خرد ناگفته پیداست که مراد از اخلاق همانا اخلاق انسانی است و لاغیر و زمانیکه میفرمائیم فردی باید آراسته به اخلاق گردد ُمراد همان اخلاق انسانی است.پس بی مقدمه به معرفی برخی اخلاق انسانی میپردازیم که صرفا در انحصار این موجود دوپا بوده و سایر مخلوقات را از آن کمترین بهره ای حاصل نباشد.

اول:استثمار:ایضا بر همان اهل خرد مسجل است که هیچ حیوانی قادر به استثمار حیوان دیگر نبوده و نخواهد بود پس این فعل صرفا در انحصار اشرف مخلوقات بوده و جزو اهم صفات و در زمره منحصربفردترین اخلاق انسانی است ُپس هرکه بر این صفت آراسته همی گردد همانا میتوان انسانش خواند و بالعکس.!!!

دیم:تهمت:من نمیگویم ُاز همان اهل خرد بپرسید ببینید آیا تابحال دیده اند حیوانی به حیوان دیگر تهمت زند یا خیر؟که صد البت جواب منفی بوده و به انسانی بودن این فعل نیز واقف خواهید شد.

سیم:دروغ:رجوع شود به ابناد(بندهای) اول و دیم.

چارم:تبعیض:اینکه دیگر اظهر من الشمس است و نه تنها در حیوانات بلکه در نباتات نیز قادر به رویت چنین صفتی نخواهید بودُمثلا دیده ای یک درخت سایه اش را بر یک زیباروی همچون حقیر ارزانی داشته و از سیاه چرده ای چون همین "بهرام" خودمان دریغ دارد؟حکما" که هرگز چنین ندیده ای و نخواهی دید.

پنجم:کم کاری :اینیکی را دیگر در جمود جماعت نیز یافت نتوانی ُمثالا میگویم آیاتا بحال سنگی دیده ای که بگوید امروز حال ندارم و وزن امارت را تحمل نتوانم و انشاءالله باشد برای بعد ...یا مثلا بگوید امروز با مادرزن جماعت حرفم شده است و کار و بار تهطیل و اگر فردای روز بروفق مراد باشد شاید که تکانکی بر خوددهیم که باز اگر بفراست بنگری خواهی دید که چنین چیزی نیز محال است و باز نیک بنگری میبینی که این فعل نیز فقط و فقط از آدمیزاد ساخته است.پس خود بی آنکه من بگویم استنباط کن که این خلق نیز از جمله اخلاق انسانی است که گاها مورد بی مهری قرار گرفته و گه گدار افرادی نادر از آن اجتناب جسته و خودرا از حلقه آدمیت بیرون می افکنند.

خورده فرمایشات ۱):حال این رساله نیک بخوان و عبرت گیر و خود نیز افعال دیگری بفراست استخراج کن ُهمه چیز را که قرار نیست مابگوئیم ُپس آنهمه آیکیو را برای کدامین روز نگه داشته ای؟!

خورده فرمایشات ۲):دلایل محکم و عقلائی نیز برای اثبات فرمایشاتمان ارائه مینمائیم منباب رفع هرگونه ابهام:

الف)دلیل اول برای اثبات فرمایشاتمان اینست که چون ما میگوئیم و این بار هزارم است که میگوئیم وقتی عمولی چیزی فرمود فقط بگو چشب و حف نباشد.

ب)دلیل دوم مهم نبود نفرمودیم.

ج)ایییییییینهمه استدلال فرمودیم ُمیخواستی قانع شوی ُتابحال شده بودی ُپس دیگر آوردن اینیکی هم بلا فایده خواهد بود.

خورده فرمایشات ۳)زت عالی زیاد.

+ فرموده شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 22:45  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

اگه دیدی یکی هی پیشت خم و راست میشه و نوکرم چاکرم میکنه اما پشت سرت صفحه میذاره اصلا تعجب نکن ُفقط بدون که :

اینجا زمین است ُصدای مارا از سال هزارو سیصدو دود و آهن میشنوید.

اگه دیدی یکی بخاطر یه موقعیت فزرتی شرفشو زیر پاش میذاره و خودشم میدونه که حد اقل پیش تو یکی بی حیثیت خواهد شد اصلا تعجب نکن ُفقط بدون که:

اینجا زمین است ُصدای مارا از سال هزارو سیصدو دود و آهن میشنوید.

اگه دیدی یکی تو روز روشن تو روت می ایسته و همچین بهت دروغ میگه که خودشم باور کرده داره راس میگه اصلا تعجب نکن ُفقط بدون که:

اینجا زمین است ُصدای مارا از سال هزارو سیصدو دود و آهن میشنوید.

اگه دیدی یه عده خودشونو همچین زدن به اون راه که انگار هرگز تو این راه نبودن اصلا تعجب نکن ُفقط بدون که:

اینجا زمین است ُصدای مارا از سال هزارو سیصدو دود و آهن میشنوید.

اگه دیدی یکی هی به این و اون گیر میده و ازشون ایراد میگیره اما خودش همون کارارو میکنه اصلا تعجب نکن ُفقط بدون که:

اینجا زمین است ُصدای مارا از سال هزارو سیصدو دود و آهن میشنوید.

اگه دیدی یه عده در نهایت خنگی خودشونو دارن روشنفکر و صاحب اندیشه جا میزنن بازم اصلا تعجب نکن و فقط ایمان داشته باش به اینکه:

درهای معجزه را گل گرفته اند

دیوانگان قیافه عاقل گرفته اند.

خورده فرمایشات ۱):سروش اولین نورچشمی هست که سویل رو از نزدیک میبینه.پا شده شونصد کیلومتر از رشت کوبیده اومده اینجا فقط واسه دیدن سویل ُاونوخ شماها هی بگین این بلاگرها چیزیشون نیس.

خورده فرمایشات ۲):آیا عمولی خفه خون خواهد گرفت یا خفه خون عمولی را خواهد گرفت؟؟؟؟؟!!!برنامه آینده سینماهای خیابونی تبریز.

خورده فرمایشات ۳):میگن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه !!!اما چه کنم که فقط ریز میبینمشون...مخصوصا وختی میرن تو کوچه علی چپ دیگه اصلا نمیبینمشون

خورده فرمایشات ۴):نورچشمیام بدل نگیرن چون با بعضیام!!!این بعضیا خوب گوشاشونو واکنن ببینن چی میگم!!!یادت باشه فعلا همه کاره اینجا منم و مینویسم هرچی رو که دلم بخواد پس لوففا" خفهُ خودت خوب میدونی که صدام تا اونور دنیا میرسه ُتوئی که با یه انتقاد کوچولوی نیمه خصوصی دست و پاتو گم میکنی وزمین و زمان رو بهم میدوزی کاری نکن یه وخ اینجا خربشم و بین المللی حال بدم بهتstop.gif.

خورده فرمایشات ۵):زت زیاد.

+ فرموده شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 1:51  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

مضرات زنان زيبا براي سلامت مردان

خبرگزاري فارس: دانشمندان اعلام كردند ملاقات با يك زن زيبا مي‌تواند براي سلامت شما مضر باشد.

به گزارش "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس و به نقل از منابع اينترنتي، تلگراف نوشت؛ نتايج يك تحقيق در دانشگاه والنسيا نشان مي‌دهد كه ملاقات با يك زن زيبا باعث افزايش هورمون استرس موسوم به كورتيزول در بدن انسان مي‌شود.
اين هورمون تحت تاثير استرس‌هاي فيزيكي و رواني در بدن انسان توليد مي‌شود كه مي تواند در نهايت منجر به بيماري‌هاي قلبي شود.
براي بررسي اين موضوع ، محققان از 84 دانش‌آموز مذكر خواستند كه هر كدام در يك اتاق نشسته و مشغول حل يك پازل شوند.در اين اتاق دو غريبه كه يك مرد و يك زن هم بودند نشسته بودند.
دانشمندان متوجه شدند زماني كه فرد غريبه مونث اتاق را ترك مي‌كند و دو مرد در كنار يكديگر باقي مي‌مانند ميزان هورمون استرس آ‌ن‌ها تغييري نمي كند ، اما زماني كه فرد مذكر اتاق را ترك مي‌كند ، ميزان هورمون استرس در شخص افزايش پيدا مي‌كند.
كورتيزول در دوزهاي كوچك مي‌تواند تاثيرات مثبتي در بدن داشته باشد و ميزان هوشياري و سلامت كلي بدن را افزايش دهد .اما در صورتي كه اين هورمون به طور مداوم در بدن انسان باشد مي‌تواند منجر به بروز بيماري‌هاي پزشكي مانند بيماري‌هاي قلبي ، ديابت و فشار خون بالا شود.

باتشکر از دوست عزیزی که لینک این خبرو برام ارسال کرده بود.اما این خبر چه ربطی به بحران اقتصادی جهانی داره؟!توضیح میدم خب.

اولا اینکه وختی این خبر در کل جهان منتشر بشه دیگه هیچ مردی حاضر نمیشه یه زن زیبارو حتی نگاه بکنهو بدین ترتیب بزودی بازار هلو و جیگر و بیتامین ث کساد میشه ُاون هلو نه ها این هلو همون  که میگن هلوبرو تو گلو ُفدات بشم عسییییییییییییییسم ُ عاشقتم هنووووووووووووسم و این حفاو بهمین ترتیب شیش سیخ جیگر سیخی شیش زار میشه وایییییی چه شود؟!بهدش بازار ماشین و کلهم کارخونه هاش میخوابن چون دیگه لازم نیس برا سوار کردن یه هلو کلی زحمت بکشی و ماشین مدل بالا گیر بیاری ُبا همین فرغون شهرزاد خانوم میشه صد تا صدتا سوارشون کرد و حالشو برد ژیگووووووووووول.بعد دومین صنفی که از نون خوردن میفته صنف لوازم آرایشی و آرایشگر و زیبائی و جراحی پلاستیک و ایناس چون دیگه هیش کی حاضر نیس هلو بشه و استرس بوجود بیاره و هرکی هرچی سیبیل کلف تر همونقدر عزیزتربزازا و خیاطا و کلهم لباس فروشیام بهمین ترتیب تهطیل تا میرسه به صنفائی که لوازم مردونه میفروشن و تولید میکنن و کلی به جیب میزنن ُحالا که دیگه هلوئی توکار نیس کسی هم دلش نمیخواد یه هلو تور کنه یا یه شیش سیخ جیگر بزنه تورگ دیگه بفکر تیپ و کت و شلوار و لباس اسپورت و این چیزا نیس که دیگه عزیز پس کلهم این سری مشاغلم تهطیل ُحالا حساب کن اینهمه آدم از نون خوردن بیفتن چی میشه ؟دیگه کسی نه سینما میره ُنه میوه میخره ُنه پارک میره ُنه دنبال رستوران شیک میگرده چون پول نداره ُرفته رفته اون یکی صنفام دونه دونه چی ؟تخته میکنن خوب همه چی رو که نباس من بگمُ  یوخوردم خودت فک کن.و بدین ترتیب کل اقتصاد جهان فلج خواهد شد.

پس چاره چیست عزیزان؟این سوالیست که در طول دو سه شبانه روز گذشته بارها و بارها از خود پرسیده ام و هرچند به پاسخهای نسبتا قانع کننده و راه حلهای خوبی هم دست یازیده ام ولیکن شما نورچشمیان عزیزترازجان و روشنفکران برحق این کره خاکی را بدین چالش فراخواندم تا دست دردست یکدیگر عقلهای کاملمان را برروی همدیگر جمع نموده غصه هارا از همدیگر تفریق ُمشکلات را اززیر رادیکال خارج و شادیهارا باهمدیگر....

نه با ولش اینو نمیخواستم بگم که  ُمیخواستم بگم که به بهترین راه حل ارائه شده جایزه ویژه ای تعلق خواهد یافت و لیکن توصیه های ایمنی تا رفع کامل این بحران احتمالی:

خانومهای محترمه ُمکرمه و معظمه:

۱) دودستی بچسبین به آققاتونبغلو قدرشونو بدونین که این توبمیری ازاون توبمیریا نیمشغول تلفن

۲)تامیتونین جلو زبونتونو بگیرین و غر نزنین

۳)هرچقدر میتونین خودشیرینی بکنین

۴)گاهی اوقات لحظات رمانتیک خلق کنین

۵)به روزنومه خوندن آققایون گیر ندین

۶)هربلائی که آققای خونه سرتون آورد connie_caveman-1.gifمثل مامان اوشین دستاتونو بذارین رو سینه و فخط بگین آقا تورو بوخودا خودتونو ناراحت نکنین برا قلبتون ضررداره عوضش هرچی دلتون میخواد منو بزنین

۷)مکالمات تلفنیتونو به حداقل برسونینhelp.gifهی زرت و زرت نشینین پشت تلفن از اکرم جون و مهنازجون غیبت کنین پاشین به آققاتون برسین

۸)هی درنرین خونه مامانم اینا.

۹)زبون درازی به نحوای کان موقوف.

۱۰)هرروز یه غذای جدید یاد بگیرین و اونقدر تو آشپزخونه بمونین که مزه چلوکباب بدین

۱۱)همین الان بیکی از توصیه های بالا عمل کنین و بکارتون ایمان داشته باشین چون شما دارید به یک مسئله جهانی فکرمیکنید و میخواهید دنیارو از بحران نجات بدیدُشما میتونید.چن بارم این جملات رو باخودتون تکرارکنین.

۱۲)عوض اینهمه زحمت برین اون دانشمنده رو گیرش بیارین و از وسط جرش بدین که بیاد اهتراف کنه همه حفاش الکی بوده.فک کنم این یکی از همش راحتتره نهههههههههه؟!

+ فرموده شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:46  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

                                                  

امسال سیزده بدر بما خیلی خیلی خوش گذشت.چون دوازدهم از صبح تاغروب خوابیده بودیم و شب خوابمان نمیامد و شب نشستیم پای اینتتر و  یک عالمه وبگردی کردیم .راستش ما تاحالا دروغ سیزده نگفته بودیم اما وقتی وبلاگ ساناز خانوم راخواندیم بدجوری خوشمان امد و شیطان یکمرتبه رفت توی جلدمان ُهمانجا بود که یک دروغ نان و آبدار به ایشان گفتیم و وقتی دیدیم گرفت خیلی خیلی خوشمان آمد و تشویق شدیم که دروغهای بیشتری بگوئیم.ما خیلی خیلی فکر کردیم و تصمیم گرفتیم بگوئیم وبلاگمان هک شده و بزودی وبلاگ نورچشمیانمان هم هک خواهد شد اما نفس لوامه مان گفت که نکن اینکاری چون گناه دارد و ممکن است نگران شوند ولی نفس اماره مان میگفت هرچه زودتر اینکاررا بکنیم و حالش راببریم که در آخر در برابر وسوسه های نفس اماره نتوانستیم مقاومت نموده و تصمیمان را عملی نمودیم و وقتیکه تجسم میکردیم که هرکس بادیدن آن جمله به چه حالی خواهد ماند و از تجسم اینکه هرلحظه احتمال دارد که هکر نابکار بسراغ او هم برود چه حالی خواهد شدکلی حال میکردیم و عشخ میکردیم باخودمان غافل از آنکه نورچشمیانمان دور ازحضور خیلی خیلی بدجنس تر از این حرفها هستند و اصلا به لاستیک چپ ماشینشان هم حساب نکردند.بعدا تصمیم گرفتیم که یک دروغ گنده منده هم خرج مادرزنمان نمائیم چون قرار بود با آنها سیزده را بدر کنیم آخر امسال خواهر زن کوچکمان و باجناق خوشتیپمان با ما نیامدند و با خانواده مادر باجناقم رفتند و ازطرفی خواهر زن بزرگمان هم که یک ماه پیش بچه بدنیا آورده بود با ما نیامدند و ماهم که نمیتوانستیم جای دوری برویم خیلی خیلی حالمان گرفته بود ولی وقتی فکرکردیم دیدیم عوض همه آنها امسال اشانتیون در جمع ما خواهد بود وبا اینکه هنوز بدنیا نیامده ولی خوب در جمعمان که حضور خواهدداشت این بود که بما خیلی خیلی خوش گذشت و چون میزبان هم مادرزنمان بود و ماهم خواهر و مادرمان را هم با خودمان برده بودیم دیگر حتی برای یکنفر هم غذای اضافه نداشتیم و ما که تصمیم گرفته بودیم یک دروغ سیزدهی هم خرج مادرزنمان بکنیم به او گفتیم که خانواده خواهرش زنگ زدند و گفتند که به اتفاق ده نفر به پیش ما خواهند آمد تا ناهارراباهم بخوریم وقتی مادرزنجان پرسید که با خودشان چه چیزی خواهند آورد ما الکی گفتیم که هیچ چیز نخواهند آورد چون ما به آنها گفته ایم که همه چیز مرتب است و فقط خودشان رابیاورند و آنجا بود که رنگ مادر زنجان همانند گچ سفید شد چرایش را فقط آنهائی میدانند که یک کدبانوی آذری را ازنزدیک دیده باشند و بدانند که کم آمدن غذا چه فاجعه بزرگیست برای آنها زمانیکه میزبان جمعی باشند و وقتی دیدیم حالش خیلی خیلی گرفته شد گفتیم که دروغ گفته ایم و ایشان هم با چند کلمه ام .پی .تری شستمان و گذاشتمان یک گوشه تا خشک شویم و حسابی حالمان راگرفت و خیلی خیلی به ماخوش گذشت چون دیدیم هنوز آنقدر استعداد داریم که دروغهای گنده بگوئیم و مردم باور کنند.بعد از آن دیگر ماهرچه میگفتیم کسی باور نمیکرد چون شده بودیم یکعدد چوپان دروغگوُ خدا بگوئیم این ساناز خانم را چکارش نکند که ما رابه چه راه ناراستی هدایت نموده بود.بعد از آن وقتی داشتیم ناهار میخوردیم متوجه شدیم که امسال شکممان چقدر جلو آمده است چون اصلا نمیتوانستیم روی زمین بنشینیم و بما خیلی خیلی خوش گذشت چون فهمیدیم که اوضاع آنقدر بروفق مرادمان بوده است که هرچه نوش جان کرده ایم گوارای وجود گردیده است و سپس فهمیدیم که گلاب برویتان مثانه مان دارد میترکد وقتی رفتیم طرف مستراح دیدیم حداقل چهل نفری در صف هستند و فورا سوار ماشین شدیم و بطرف مرکز شهر حرکت کردیم و حتی دوسه نفر از اعضای خانواده را هم که گویا وضعشان از ماهم خرابتر بود با خود آوردیم خیلی خیلی بما خوش گذشت چون وقتی فکرکردیم دیدیم اگر این ماشین نبود چه بسرمان میامد.موقع برگشتن از مستراح مادرمان وقتی میخواست سوار ماشین شود نتوانست خودش را بالا بکشد و تعادلش بهم خورد و بزمین افتاد و بما خیلی خیلی خوش گذشت چون یادمان افتاد که پارسال همین موقع حتی نمیتوانست راه برود ولی خداراشکرامسال باکمی ناتوانی حداقل میتواند راه برود.وسط راه هم یک ماشین گنده چنان به پهلوی ماشینمان کوبید که در عقب سمت شوفر دیگر باز نشد و خیلی خیلی بما خوش گذشت چون بقیه درها سالم بودند و همچنین خودمان.سپس به خانه هایمان برگشتیم و دیدیم نای سرپاایستادن نداریم و تصمیم گرفتیم که یک دوش سرپائی سریع بگیریم و بعدش کپه مرگمان رابگذاریم ولی هنوز دو سه دقیقه نگذشته بود که سرتا پایمان را صابونی کرده بودیم و یکمرتبه دیدیم آب قطع شد وقتی شاگردمان با اداره آب تماس گرفت گفتند که لوله ترکیده و باید حداقل دوساعتی منتظر بمانیم و خیلی خیلی بما خوش گذشت چون سه چهار ساعت نگفته بودند و فقط دو ساعت گفته بودند.بهرحال بعد از دوساعت منتظر کشیدن خسته و کوفته از حمام بیرون آمدیم بسلامتی و بالش نازنینمان را چون جان شیرین بغل کردیم و وقتی شاگردمان گفت که "عموووووووووووو امروز خیییییییلی خوب بود و یکی از بهترین سیزده های عمرم بود"و دیدیم که لبخندی حاکی از رضایت بر لب دارد تمام خستگیمان دررفت و خیلی خیلی بما خوش گذشت.سیزده بدر تمام شد انشای ما تمام شد و نتیجه میگیریم که اگر آدم بخواهد خوش بگذراند هربلائی هم بسرش بیاوری بازهم خوش خواهد گذشت و اگر بخواهد غر بزند هرقدر هم که خوشی و رفاه برایش فراهم کنی باز هم خوش نخواهد گذشت.

خورده فرمایشات۱):خدایا شکرت که هر چقدر میخواهیم ناشکری کنیم بازهم از طرفی دیگر هوایمان راداری و نشان میدهی که بحال خودرهایمان نکرده ای.

 

+ فرموده شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 14:7  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

آقا من نفهم ...من بد قلق...من کودن...من بدبین...من کج فهم...تورو بوخودا یکی بمن بگه درستش کدومه؟!

قولو لااله الا الله تفلحو

یا

اذبحو آلتکم تفلحو

یعنی واقعا تا نریم زیر ساتور امکان نداره رستگار بشیم؟

منکه هرچی فک میکنم عقلم به جائی قد نمیدهیعنی واقعا همون دینی که میگه تا پوست مرده خودش ازبدن جدا نشده اگه تو بکنیش نجس میشه و حق نداری بکنیش امکان داره یه همچین حکمی بده که یه قسمت از بدنتو ببر بنداز دور تا بشی مسلمون؟یعنی بقیه همه میرن جهنم؟یعنی بهشت خدا اونقدر کوچیکه و جهنمش اونقدر بزرگ؟!

قرار بود اینهفته نی نی آبجی شاگردمو که همین ماه پیش بدنیا اومد ببرن ختنه ولی فعلا قسر دررفت.ولی هفته بعد دیگه قطعیه. وختی داشتم این جملات رو تو جمع خونوادگی میگفتم طفلک با چه ذوق و شوقی نگام میکردُ وختی میگفتم اقلا بذارین وختی خودش بزرگ شد تصمیم بگیره و اونموقع اگه دلش خواست بابیهوشی کامل و اینا بره خودشو مسلمون کنه  انگار میفهمید که تو حرفای عمولی یه خیری براش هست همچین خمار نگام میکرد.آخرشم بهش گفتم اگه خودت نمیتونی از ...ت مواظبت کنی سندشو بزن به اسم من قول میدم تابزرگ بشی نذارم کسی چپ نگاش کنه.

نگاه معصومش هنوزم جلو چشممه.

کی میدونه ُشاید یه روزی هم درست مثل ختنه کردن دخترا به این نتیجه رسیدیم که اینکار اصلا درست نبوده و الکی وارددین شده.آیه صریح که نداریم درموردشاونوخ مامیمونیم و ...برباد رفتمون و زجری که مفت و مسلم کشیدیم

خورده فرمایشات ۱):جاهای خالی رو هرکس به سلیقه خودش پرکنه

خورده فرمایشات ۲):امسال تصمیم دارم یه تغییراتی تو این وبلاگ بدم ُمثلا اینکه هرماه حداقل یه داستان  کوتاه بذارم ُمطالب جالبی که تو وبگردیام گیرم میاد بذارم براتون ُبا نورچشمیا مصاحبه کنم و یه عالمه خلاقیت دیگه.هرکسی هم دوس داشت داستانهاش نقد بشن میتونه برام ارسال کنه که بذارمشون اینجاو هرکسی هم خواست باهاش مصاحبه بشه بهم خبربده بذارمش تو نوبت.

خورده فرمایشات۳):کسی میدونه با چن تا بچه لجباز چهل پنجاه ساله با چه زبونی میشه صحبت کرد؟خانوما اکبری و بردیده درمورد پاسخ این سوال شدیدا از شما التماس دعا میشود.

+ فرموده شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 21:15  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

این چندمین باره که من میگم وختی عمولی یه چی میگه حف نباشه و فخط بگو چشب

اما هی من میگم و خودم میشنوفم

دوستانیکه خیلی وقته  میشناسنم خوب میدونن که فقط وبلاگهای خاصی رو میخونم که با معیارهام مطابقت دارن و فرصت اینو ندارم که وبگردی الکی بکنم حالا شاید تو این هیر و ویر از اقبال بد یه وبلاگهائی هم سرراهم سبز بشن که علیرغم میل باطنیم بخوام باهاشون ارتباط داشته باشم ولی اینجور موارد بسیار ناچیز و انگشت شمار هستن و کلا وبلاگهائی رو میخونم که بر اساس یکسری پارامترها و سلایق شخصی و همچنین عقایدم گلچین کرده باشم یکی از وبلاگهائی که اخیرا باهاش آشنا شدم  و همیشه با علاقه میخونمش قلاچ هستُ چون همیشه حرفی برای گفتن داره و ارزش وقتی رو که صرف خوندن مطالبش میکنم داراستُ و ازاین نظر برام مهمه و معتقدم که نویسنده این وبلاگ ارزش بحث کردن رو داره و نمیشه از موارد اختلاف بسادگی گذشت ُاگر یه وبلاگ در پیتی بود هرگز وقت نمیذاشتم که حتی بخوام کامنتی براش بذارم اما چون برام مهمه نه تنها چنین وقتی گذاشتم بلکه لازم دیدم یه پست  اختصاصی هم در همین رابطه بذارم.

اختلاف ما مربوط میشه به پست اخیر این عزیز تحت عنوان جک که دراون پست به دو دسته از هموطنانمون اهانت شدهُ-اصفهانیها و ترکها-جکهائیکه در این پست نوشته شده شاید در نظر اول موجب خندیدن و شاد شدن عده ای کوتاه فکر و ناآگاه بشه ولی من بشخصه معتقدم که این نوع جوکها بهمین راحتی و بدون نیت خاص ساخته نمیشن و نیتهای سوءبسیاری در پشت پرده همین جوک سازیها قرار داره.نیتهائی مثل تجزیه طلبی ُتفرقه افکنی و ...خب قبول دارم عقیده شخصیه و میتونه که درست نباشه ولی بهرحال کاملا بهش معتقدم و پافشاری میکنم و شدیدا دوستانم رو از آلوده شدن به چنین بازیهای کثیفی که خیر من و تو درش نیست نهی میکنم ولی انگار اعتراض شدیداللحن من به این پست در کامنتدونی مربوطه موجب ایجاد کدورتی گردیده که لازم دونستم توضیحاتی داده باشم.

خانم قلاچ عزیز شما چن تا جوک گفتی منهم چن تا نوشتم و دقیقا همون دموکراسی که بهش معتقدین و به شما اجازه ثبت هر جوکی رو که دوس دارین میده به منهم چنین حقی میدهُ خب منهم دوس دارم جوکی بگم که توش کلمات رکیک داشته باشه ُفحش مادر خواهر داشته باشه شما رو چه حسابی جوک خودت رو مبرا میدونی و جوکهای منو جنایت؟بنظرت این یک دیدگاه تک بعدی  و دیکتاتور نیست که شما خودت همیشه نقدش میکنی؟!

و اما بعد ...ناراحتی من از اون پست شما دقیقا بخاطر احساس دوستی بود که باهاتون داشتم وگرنه مثل خیلی از وبلاگهای دیگه اگه خوشم نمیومد خیلی راحت اون ضربدر بالای صفحه رو میزدم و میرفتم پی کارم ولی هرگز نمیتونم نسبت به اشتباهات دوستانم بیتفاوت باشم همونطور که میخوام اوناهم نسبت به اشتباهات من بیتفاوت نباشن و هرجاکه لازم هست نقدم کنن و بهم گوشزد کنن.

و اما بعدتر... این منطقی که این دوست عزیز شما با نام "خواهر قلاچ" بکار بردن اصلا درست نیست که میگن همه جای دنیا ازاین جوکها میگن و موردی نداره!!!خب همه جای دنیا آدم میکشن مگر این دلیل میشه که پس آدمکشی عمل درستیه. و لطفا نگید که اون کامنتگذار عزیز چه ربطی به شما داره چون هممون خوب میدونیم که ربطش چیه و چه شکلیه؟!

و اما بعدترتر...شما اصلا به تساوی سلاح معتقدین؟شما تونستی کامنت منو حذف کنی در حالیکه من نمیتونستم پست شمارو حذف کنم ُبعبارتی شما از قدرتی استفاده کردی که من نداشتم و این کاملا با مفاهیمی مثل دموکراسی و تساوی سلاح که شما همیشه منتقدش بودین مغایر هست.شما چطور میتونید کسانی رو که قدرتی دارن تو دستشون و میکنن آنچه را که نباید بکنن محکوم بکنید درحالیکه خودتون دقیقا چنین کاری انجام میدین؟شما ازکجا میدونین اگر روزی صاحب قدرتی بشین جنایات بدتری نمیکنین؟همین الانش شما با همین اختیار کمتون دقیقا خلاف شعارهای خودتون عمل کردینُ واقعا اسم اینو میذارین دموکراسی؟اسم اینو میذارین ظرفیت تحمل سخن مخالف؟شما که خودت با همین مفاهیم درگیری دیگه خودت چرا؟؟؟؟

و اما بعدترترتر...تو همون کامنت بازهم اشاره شده به گندی که ترکها زمان قاجار به این مملکت زدن ُخوب به من چه مگه یه فارس زبان هم گند بزنه به مملکت شما باید پاسخگوش باشی که من پاسخگوی گند زدن اجدادم باشم؟ضمن اینکه اصلا درد من این نیست که چرا شما به ترکها بدگفتی؟اتفاقا من هیچ تعصبی به هیچ قومی ندارم و از همون جوکهای اصفهانیتم شاکیمُ حرف من اینه که این چارچوبهای مزخرفی که اسم منو گذاشته ترک ُاسم اون یکی رو رشتی ُاسم تورو فارسُ اسم اون یکی رو آمریکائی و اسم اون یکی رو یه چیز دیگه و غافل شدیم از نام مشترک همنوع !!! باید شکسته بشن نه اینکه من و توهم دامن بزنیم به همین تفرقه ها و اینطور رودرروی هم بایستیم به بهانه اینکه من ترکم و تو فارس زبان.خوب عوام سالهای سال اینکارو کردن ولی من و توچی ؟مائی که ادعامون میشه و اسم خودمونو گذاشتیم وبلاگ نویس دیگه چرا؟

من اکثر دوستان مجازیم غیر ترکن و دوسشون دارم و عاشقانه نوشته هاشونو دنبال میکنمُ این چه حماقتیه که من از یک دوست فاصله بگیرم بخاطر اینکه شهرش از شهر من فاصله داره و به زبانی با مادرش صحبت میکنه که من نمیتونم؟؟؟؟؟

حالا همه اینا یه طرف این منطق خیلی مهمه که وختی من یه چی میگم حف نباشه فخط بگو چشب....تموم شد رف پی کارش دلیل تراش الکی هم موقوف.

درضمن یادمون باشه کسیکه دوزبانست حداقل یه قابلیتش از یک فرد مشابه یکزبانه بیشتره و ُآدم سه زبانه هم از آدم دوزبانه سرتره و الی ماشالله...هرچند اینجا ما کل کل قدرت راه ننداختیم که قابلیتهامونو بشماریم فقط خواستم واقعیتهائی رو گوشزد کرده باشم که من و شما ناآگاهانه انکارشون کردیم و نفهمیدیم که ازکجامیخوریم...

...چه کسی میخواهد

من و تومانشویم

خانه اش ویران باد...

خورده فرمایشات:قلاچ اولین نورچشمیم بود که تو کامنتدونیش اونطور بیرحمانه بهش تاختم و امیدوارم آخریش هم باشه چون خودم بیشتر ناراحتم ولی گزینه دیگری هم نداشتم.

+ فرموده شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 21:37  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

چه گلتا؟؟؟؟؟

جناب آیی فیمینیسم خوفیییییییی؟خانیفاته سلامتن؟خوش میگذره؟؟؟بدت نمیاد یه چی بگم؟؟؟؟؟خر خودتی...

بهدشم عجب خرشانسی هستی تووووووووووو!!!!!چرا؟؟چون دوساعت بود اینجا داشتم  ارشادت میکردم وبهت حال میدادمُ یه هوئی هرچی نوشته بودم پرید

منهم که از تو هم پرروترُ نه حسش بود دوباره تایپ کنم نه همینجوری ازرو میرفتم ُ فقط گفته باشم تو تاریخ هیچکس مثل تو حق زنی رو که میخواستی ازش حمایت کنی پایمال نکردُهرروز یه مورد الکی رو که اصلا درد زنان هم نیست علم کردی و یه عالمه شعاردادی و ذهنارو منحرف کردی و هیچ کاری هم نتونستی از پیش ببری ُهمه تظلمهائیکه همزمان بااولین بیانیه  تو در سال ۱۷۹۲ درمورد زنان انجام میشد هنوز هم برقوت خود باقیست ُفک کنم همینقدرش هم برات بس باشه اگه یه ذره شرم وحیاسرت بشه.ایشالله دعا کن که یا آدم بشی و یا دیگه هیچوقت حسش نیاد که اون چیزائی رو که نوشته بودم برات دوباره بنویسم.

+ فرموده شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 20:12  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

 و اینکه حجاب برتر کدام است؟

چندی قبل یکی از همکاران خانوم یا یکی از خانومهای همکار ُیا یکی از همکارات ُیا یک همکاره ُحال هرجور که دوست داری بخوان خلاصه مقصود همکاریست از نوع خانوم ُعشخ میکنه دور ازچشم زعمای قوم یه تریپ اسپورتی بزنه و حالشو ببره و در آخرین مرحله تریپ زنی که نوبت به کفش میرسه بیچاره یه جفت کفش قرمز مامانی هم پاش میکنه ُبه محض اینکه تو یکی از کوچه های خلوت میپیچه یه هو یه دیوونه کفش های قرمزو میبینه و دیگه دیوونه هم که عاشق رنگ قرمز میدوه دنبال خانومه ُحالا خانوم بدو ُدیوونه بدو ُزمین بچرخُ بعد دوباره زمین بچرخ ُدیوونه بدو ُخانومه بدودیوونه هم که از دیوونه های معروف و تابلوی شهر بوده همه وای می ایستن به تماشای این تعقیب و گریز ُبالاخره خانومه از دست دیوونهه در میره و با رنگ و روئی که عینهو گچ سفید شده بوده میرسه به خونشون.

پس نتیجه میگیریم که اگر  خانومه محترمه مکرمه قهرمان قصه مابیخیال تریپ اسپورت میشد دیگه مجبور نمیشد که بخاطر تکمیل شدن تریپ کفش قرمز هم بپوشه و کلهم ماجرا به خیر و خوشی خاتمه می یافتُ پس حجاب برتر همان چادر مشکی میباشد و لاغیر ُممبعد جهت حفاظت از انواع دیوانه جماعت !!!چادر مشکی سرتان نمائید و حالش راببرید انشاءالله.

 

 

+ فرموده شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 6:45  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

<<<<صفحه بعدی>>>>
 
==========================================================================================================================